دلنوشته

سلام.در این صفحه دلنوشته های من و دوستانم به اشتراک گذاشته می شود.سپاس از همراهی دوستانی که ما را برای بهتر شدن همراهی میکنند.

آخرین مطالب

۷ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است


اسفند هم نفس های اخرش را میکشد ؛ نفسهایش به شماره افتاده است ومن  البومی از خاطرات یکسال را در این دقایق پایانی در ذهنم ورق میزنم.

ورق های اول اشتباهات کوچک و بزرگم را یاداورمیشوند پس تند و بی معطلی از انها میگذرم ،به فصل های خوشش که میرسم قدمهایم را اهسته تر بر میدارم .میخواهم همینجا کنار دلخوشیهایم کمی بنشینم و از اینهمه عطر خوش حضور آدمهای خوب زندگی لذت ببرم.

اگرچه این روزهای خوب و خاطرات شیرین تعدادشان کم است اما عمقشان زیاد است آنقدر زیاد که تا عمق وجودم رخنه کرده است .

تقویم امسال برای من دوفصل بیشترنداشت بهار و تابستان.پاییز و زمستانش را نه دیدم و نه سرمایش را حس کردم .مهربانم امسال برای من بهار در پاییز سرد جوانه زد و بودنت به همه روزهایی که درکنارم هستی جامه خوشبختی پوشید تا بهارامسال برای من زودهنگام با یک بغل شکوفه به رنگ عشق از راه برسد .

هر چه بود دستانی گرم از عشقی آتشین بود و نگاهی زلال وپاک که هرچه بیشتر  نگاهشان کنی قلبت بیشتر میلرزد.

بهار امسال برایم تازگی ندارد.من بهار را پیش از همه در اغوش کشیدم و عطر شکوفه هایش را در هر ثانیه به گوش جان شنیده ام وبه قلبم حلاوت عشقی جاودانه وبه دستهایم  گرمای دستی مردانه  و به چشمانم صداقت یک نگاه معصومانه راعیدی داده ام .

عزیزم روزی بودنت و همه خوبیهایت را در کوچه های این شهر فریاد میزنم و آن روز همه برایشروع بهار یک زندگی به ما تبریک خواهند گفت و من تا ابدیت برای این روزهای خوب خدارا برای محول حالنا ی زودهنگامم شکر میکنم و بر سر سفره هفت سین دلم برای  هر لحظه که کنارم قدم برمیداری دعای یا مقلب القلوب میخوانم .

هدیه زیبای خدا به روزهای سرد و تن خسته ام ؛ سال نو مبارک و بهترینها را در این شروع زیبا برایت ارزومندم.وجودت را از وجودم نگیر که بودنت تنها دلخوشی یک نفر هست که شاید گاهی ناخواسته تو را می رنجاند اما تو با همه صبرت بمان و با بودنت برای همیشه شرمنده خوبیهایت نگهش دار که او برای نفس کشیدن به بودنت محتاج است.

#مهتاب

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۰۰
mahtab s.n

اگه بگم اینجا نشستم و بیخیالم دروغه.

هم من، ‌هم خود تو،

خوب می دونیم این نقاب بی تفاوتی ‌سرد من پر

از درده.

‌نمیدونم می دونی یا نه

درد داره بترسی مبادا بشکنی.

درد داره بترسی مبادا بخوای بغض قورت بدی و نکنه هر شب خدا غم مهمونت بشه، ‌آخ نمی دونی چقدر از وفاداریش بیزارم.

حق داری ندونیا خودم مقصرم رفتی و مهر سکوت زدم به لبام که مثلا" چی مبادا بشکنم. که نکنه غرور مسخره ام بشکنه. نفرین میکنم این خودخواهی دست و پاگیر مثلا" ‌خوبو.‌

خوب من هر شب هوای تو به سرم می زنه.

دلم با هر لبخندت می لرزه، ‌نفسم به شماره میفته وقتی سر هزار راه تردیدم.

هزاران هزار تناقضه وقتی دستم مدام روی صفحه کلید می لغزه که ‌دلم میخواد بنویسم و بگم: 

‌" ‌آهای خونسرد مهربون مثلا" ‌بیخیال! خبر نداری یکی اینجا داره هر شب خدا تو پیله ی تنهایی اش خودشو به در و دیوار میزنه، تا که پرواز یادش بره ‌مبادا هوات از سرش بپره.

آهای غریبه ی آشنا! یه نفری این سر شهر هر ثانیه بغض دم کرده میخوره.

آهای اومدنت تابستون رفتنت زمستون، بیا به دادش برس نفسای گلوگیرش داره کار دستش میده."

هر شب هزار تا از این جمله ها میاد تو سرم و فرداش دوباره ‌صورتک. دوباره همون آش و همون کاسه.

آخ که چقدر از این تعارف تیکه پاره کردن با خودم متنفرم.

خیلی دلتنگتم اونقدری که وقتی تو آینه نگاه میکنم چشمای تو رو میبینم.

الانم دوباره پنجره رو باز کردم، ‌باد میاد بوی تو رو با خودش آورده. سپردم از طرف من لا به لای موهات برقصه و تو گوشت بگه:

"‌ آهای بهار وسط پاییز تنهایی! یادت نره هر جا بری یه نفر با تمام وجود دلتنگته."


#‌رها_‌تمیمی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۵۱
mahtab s.n

به درخت که نگاه میکنم 

میبینم قبل از اینکه شاخه هایش زیبایی نور را لمس کند

 ریشه هایش تاریکی را لمس کرده،

گاه برای رسیدن به نور باید از تاریکی ها عبور کرد...




#مریم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۲۳
mahtab s.n

 در جشن قطره های باران قدم میزنیم و خاطره ای میسازیم از رقص عشق در چشمهایمان و بوسه ای که برای ابدیت در پیشانی ام جا خوش میکند...


#مهتاب
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۵۹
mahtab s.n

شبهای سردو تنهایی...

یک فصل از  ناامیدی...

 لحظه های گنگ دلواپسی...

توتنها نیستی...

من بجای تمام مردم شهرنگرانتم...

#به رنگ مهتاب

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۲۷
mahtab s.n

در گذر عمر ، بجای روزگارم موهایم سپیدشد و بجای موهایم روزگارم سیاه.

#مهتاب

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۰۶
mahtab s.n

کاش یه دارویی بود

میشد که رفت، تو گذشته زندگی کرد.

تو حیاط مادربزرگ با تختش.

هندونۀ وسط حوض.

سماور و چای کنار دستش به راه با اون چارقد سفیدش.

بوی نم باغچه و گلدونای لاله عباسی اش.

با اون اندرونی کوچیکش که توش پر از راز و خاطراته.

فکرش رو بکن تو اون زمان می دیدمت و عاشق هم می شدیم، بعد هر وقت می دیدمت قرمز می شدم.

نگاه های یواشکی

نامه های دزدکی.

قرارای با هزارتا دلهره.

کاش می شد.

اون وقت همیشه خنده رو لبامون بود، شادی تو دلامون.

اون وقت نه تو این همه تنها بودی، نه من.


#بداهه 

#رها_تمیمی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۵۵
mahtab s.n